همدردی با امین

قلب من در هر زمان خواهان توست

"هر گز از مرگ نهراسیده ام...
نویسنده : amin.khojasteh - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸

تجربه نشان داده است که نباید به انسانهای بزرگی که دوست می داریم نزدیک و بسیار نزدیک شویم. چرائیش بماند برای خودت و تجاربی که خود خواهی داشت.

اما من در زندگیم، دیدار با بزرگی داشتم که هرچند کوتاه بود اما به اندازه ی یک عمر تاثیر بر جان و تفکر من داشت.

"احمد شاملو"

سال های دور،هنوز تو به جانم ننشسته بودی، در تکاپوی تهیه اثری صوتی از اشعار" فروغ فرخزاد" بودم و با این اندیشه که از صدا و شعر" ا. بامداد" ،همان که در مرگش سروده استفاده کنم.

مسیر یافتنش برای کسب اجازه،منو به بیمارستان ایران مهر رسوند و روز مرخصی او.

او بر ویلچری نشسته بود و آیدا صبورانه و با نگاهی خسته از بیمار داری،در حال جمع آوری و منتظر برگه ی نهایی ترخیص.چه خوش شانس بودم که به موقع رسیدم.

توان نگاه داشتن سرش،وقتی به من نگاه می کرد را نداشت.ناچار گاهی سر بر گردن نحیفش می افتاد.برایش از کارم گفتم و با شوق فراوان تشویق و تبریک گفت که توانسته ام بعد از انقلاب، برای اولین بار نام فروغ را زنده کنم و مجوزی برای اشعارش دریافت.گفت حتی اگر هیچ کار دیگری نتوانی در این راستا انجام بدی همین کار بزرگی بوده.(چه تلخه گرفتن مجوز آثار بزرگان ادب،کار مهمی به شمار آید!)

مهربانانه خواست بداند چه کمکی می تواند بکند و من گفتم اگر اجازه دهدصدایش را از مجموعه ی "کاشفان فروتن شوکران" استفاده خواهم کرد.

به سختی سیگاری با کمک آیدایش روشن کرد، مکثی کرد و گفت:

"اون شعر به من تعلق نداره که از من اجازه می خوای، اون شعر را من فقط گفته ام."

قلب من از بزرگی روحش به تپش در اومده بود.به سختی سرش را بالا آورد و گفت:

"فقط یک خواهش داشتم، می دونم زحمت

ش برای شماست!"

من با لرز و هیجان جواب داد

م استاد هر چه بخواهید،وظیفه ام است.

"اگه می شه با آیدا هماهنگ کنین،بیاین کرج. من فکر می کنم می تونم اون شعر را بهتر بخوانم..."

قلبم ریخت و بغض داشت خفه ام می کرد.به زحمت گفتم با کمال میل و افتخار...از بیمارستان خارج شدم و بغضم ترکید و شب تب کردم، از کشف و شناخت عظمت روح و اندیشه ی یک انسان.از عشق او به زندگی و تلاشش برای بهتر بودن وتکامل.

همه چیز را هماهنگ کردم تا بتوانم خواسته اش را اجابت کنم اما هر بار که با آیدا تماس گرفتم از شرایط نامساعدش خبر داد و به یک هفته نرسیده، جان سپرد.

به مراسمش نرفتم، چون باور داشتم او زنده است.

چون ایمان داشتم که او

" هرگز از مرگ نهراسیده(ام) است

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود"


ایده ی من به لطف همکاران در حد ضبط استودیو باقی ماند و در نهایت پرت شد به کمد سی دی ها..مجوزم به سرقت رفت به نام های دیگری به بازار عرضه شد و من با این فکر بزرگ شدم که:

"هراسش از مردن در سرزمینی بود که مزد گورکن از آزادی آدمی بیش تر باشد..."





comment نظرات ()
میتونی رو داداشت امین حساب کنی
نویسنده : amin.khojasteh - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠


از دلتنگیهایم که چون شبی بی پایان است چه بگویم؟....ای امید من بیا و جادوی سکوت را بشکن. تو را به آوای باران قسم،با اولین طلوع خورشید بیا !..


comment نظرات ()
همه عاشق میشن
نویسنده : amin.khojasteh - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠

comment نظرات ()
همه عاشق میشن
نویسنده : amin.khojasteh - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠

comment نظرات ()
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
comment نظرات ()